نام کتاب: زمانی برای کشتن
اینجا چهارده وکیل دعاوی هست که باید اندک موارد جالب را بین خود تقسیم کنند. در شهرهای بزرگتر وضع از این هم بدتر است. دائما فارغ التحصیلان جدید وارد بازار کار می شوند و بسیاری از آنها شغل مناسبی پیدا نمی کنند. در هر سال بطور متوسط ده وكیل جوان برای کار به من مراجعه می را بکنید، درست مانند یک کارخانه، خیلی ساده آنها را اخراج کردند. به احتمال زیاد وکلای اخراجی مجبور شدند به اداره ی کار مراجعه و در صف بیکاران نوبت بگیرند. تصورش را بکنید، یک وکیل دعاوی که مجبور است حقوق بیکاری بگیرد! مثل یک منشی یا راننده کامیون.» «خیلی معذرت می خواهم اصلا نمی دانستم که ...» معلوم است که نگران هزینه های جاری هستم. من ماهی چهار هزار دلار هزینه جاری دارم و می دانید که به تنهایی کار می کنم. این، یعنی، پنجاه هزار دلار هزینه در سال، قبل از آنکه حتی یک سنت نصیب خودم بشود. بعضی ماهها اوضاع خوب است و بعضی ماهها خیلی بد. اصلا نمی شود اوضاع را پیش بینی کرد. من اصلا نمی دانم که در ماه آینده چقدر درآمد خواهم داشت. به همین جهت این پرونده برای من خیلی مهم است. فرصت بی نظیری را برای من بوجود می آورد. بدون شک این شانس هرگز تکرار نمی شود که یک گزارشکر نیویورک تایمز سر میز نهار به سراغ من بیاید و از من صورت هزینه های جاری هیچ اهمیتی ندارد.» و اگر محاکمه را ببازید چطور؟»

صفحه 224 از 765