نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک و اتکاویج پشت میز کوچی در نزدیکی آشپزخانه نشستند و کلود شخصا دو بشقاب کباب دنده و سالاد کلم برای آنها آورد، سرش را بیخ گوش بریگانس گذاشت و آهسته گفت: « موفق باشید امیدوارم که بتوانید حکم تبرئه بگیرید.» « متشکرم، امیدوارم که شما یکی از اعضای هیئت منصفه باشید.» کلود خندید و با صدای بلند گفت: « می توانم خودم را داوطلب کنم؟» جیک شروع به خوردن غذا کرد و در عین حال به خاطر امتناع از پرداخت وام بانکی به گله گذاری از اتکاویج پرداخت. رئیس بانک همچنان بر موضع خود پا فشاری می کرد، ولی بالاخره پیشنهاد کرد که اگر جیک حاضر است بعنوان ضامن، پای سند را امضاء کند، پنج هزار دلار به کارل لی وام بدهد. اما جیک گفت که این کار بر خلاف معیارهای اخلاقی و شغلی اوست. 4 چند نفر در پیاده رو جمع شده بودند و در جستجوی میز خالی از پنجره به داخل خیره شده بودند. کلود در آن واحد در همه جا حاضر بود و همه چیز را می دید، قبول سفارش می کرد، دستور صادر می نمود، گوشتها را از سیخ کباب جدا می کرد، پولها را می شمرد، فریاد می زد، بد و بیراه می گفت، به مشتریان خوشامد می گفت و یا از آنها می خواست که هر چه زودتر جا را خالی کنند و از رستوران خارج شوند. در روز جمعه برای خوردن غذا، از لحظه ی تحویل کباب به مشتریانش بیست دقیقه فرصت می داد و پس از اتمام این فرصت از آنها می خواست که صورتحساب خود را پرداخت کنند و بروند تا او بتواند به مشتریان بیشتری برسد. در این موارد معمولا صدای بلند کلود شنیده می شد که می گفت: « دهنتو ببند و بخور!»

صفحه 220 از 765