«خیلی ممنون! گوش بده استان، اگر کارل لی نتواند وام شما را پس بدهد، ده جریب زمین مال شما خواهد شد.»
«به اضافه ی یک کلبه. ده جریب زمین با درخت و درختچه و یک خانه ی قدیمی... همسرم دقیقا عاشق چنین چیزی است! جیک، یک همچین زمینی به چه درد من می خورد؟ » خانه ی خیلی قشنگی است و تقریبا هیچ وام بانکی هم ندارد.»
|
عوض نشد: «بیشتر به یک کلبه شبیه است، خیلی بزرگ نیست و هیچ
ولی نظر رئیس بانک ارزشی ندارد.»
ولی بالاخره تا یک حدی که ارزش دارد.»
جیک من آن را نمی خواهم. بانک هم آن را نمی خواهد.»
ولی شما قبلا هم این زمین را به عنوان وثیقه قبول کرده بودید.»
ولی بار قبل که خود کارل لی به زندان نرفته بود، برادرش آنجا بود. در آن زمان موکل شما در کارخانه ی کاغذسازی کار می کرد و شغل خوبی داشت. ولی حالا در انتظار سفر به زندان
پارچمن نشسته.»
خیلی متشکرم استان، از اعتمادی که به کار من دارید ممنونم.» |
دلخور نشوید جیک، من به توانایی های شما به عنوان یکی وکیل خوب شکی ندارم. اما تنها با تکیه به این اعتماد، نمی توانم به کسی پول قرض بدهم. اگر کسی هست که می تواند کارل لی را در دادگاه تبرئه کند، آن شخص شما هستید و من از صمیم قلب برایتان آرزوی موفقیت می کنم.