نام کتاب: زمانی برای کشتن
لستر نه اسکناس صد دلاری از جیبش بیرون آورد و با غرور آنها را روی میز تحریر گذاشت. جیک گفت: «اینها که نهصد دلار است. ما روی هزار دلار توافق کردیم.» «گوان برای تهیه ی مواد غذایی احتیاج به کمی پول داشت.» جیک با لحنی طعنه آمیز گفت: «مطمئنی که کار لستر نبوده؟ شاید برای خرید ویسکی پول لازم داشته؟ » خواهش می کنم جیک! شما که می دانید، محال است من از برادرم پول بدزدم.» خیلی خب، خیلی خب. گوان چه روزی برای گرفتن وام به بانک مراجعه خواهد کرد؟ » همین الان با رئیس بانک حرف می زنم. اسمش "اتکاویچ" است، مگر نه؟» بله، استان اتکاویچ، رئیس "سکیوریتی بانک" از آشنایان من است. قبلا هم وقتی که تو محاکمه می شدی، یک اعتبار بانکی در اختیار کارلی قرار داده بود. سند زمین کجاست؟» همین جا توی جیب من است. چقدر پول به ما وام می دهد؟ » نمی دانم، از خودش بپرس» الستر رفت و ده دقیقه بعد اتکاویچ زنگ زد. «جیک، من نمی توانم به اینها پولی قرض بدهم. اگر کارل لی محکوم شود... از این حرف من ناراحت نشوید، من می دانم که شما وكیل خیلی خوبی هستید - جریان طلاق - من که یادتان هست؟ ولی اگر موکل شما روانه ی سلول مرگ شد، چه کسی پول مرا پس می دهد؟ »

صفحه 216 از 765