نام کتاب: زمانی برای کشتن
خوشبینی و امیدواری را در او تضعیف کند. برای لوسین پیدا کردن نقاط ضعف در پرونده های حقوقی نوعی ورزش محسوب می شد و او همیشه می توانست چنین نقاط ضعفی پیدا کند. لوسین کنار نرده ی اینوان آمد، تفی در باغچه انداخت و گفت: «هرگز فراموش نکن که آقای هیلی گناهکار است. این حقیقت در مورد اکثر متهمین پرونده های جزایی صدق می کند و در مورد موکل تو به طریق اولی صادق است. او اجرای قانون را راسا به عهده گرفت و دو نفر را با سبق تصمیم به قتل رسانید. هیلی اجرای قتل را با خونسردی و دقت برنامه ریزی کرده و تدارک دیده بود. سیستم حقوقی من به هیچکس اجازه نمیده اجرای عدالت را شخصا بر عهده بگیرد. ببین جیک، ممکن است تو محاکمه را ببری که در این صورت فرشته ی عدالت قطعا راضی و خشنود خواهد بود، اما اگر محاکمه را ببازی، باز هم در واقع عدالت اجرا شده است. چه پرونده ی عجیبی! حیف که این پرونده مال من نیست.» « این موضوع را جدی می گویید؟» معلوم است که جدی می گویم. این پرونده تحقق رویاهای هر وکیلی است. اگر ببری، ستاره ی وکلای این بخش از کشور خواهی بود. در این صورت در آمد سرشاری نصیبت خواد شد.» من به کمک شما محتاجم.»| و من هم حتما به تو کمک خواهم کرد، چون این کار برای من سرگرمی خوبی است.» * * * پس از صرف شام و بعد از آنکه هانا خوابید، جیک ماجرای تلفن هایی را که به دفترش شده بود، برای کارلا بازگو کرد. سالها پیش مورد مشابهی برای آنها پیش آمده بود که آن هم مربوط به یک

صفحه 214 از 765