نام کتاب: زمانی برای کشتن
لوسین لبخند زد و یک جرعه ویسکی سر کشید: «به همین دلیل است که می گویم وضع خوبی نداری، پسر جان.» جیک لیوان لیمونادش را به کناری گذاشت و خودش را در صندلی گهواره ای تاب داد. ویلبنكس از آنچه که می گذشت، لذت می برد. جمله ی آخرش را دوباره تکرار کرد و گفت: «به همین دلیل است که می گویم حسابی دچار مشکل شده ای.» | هیئت منصفه چطور؟ آنها حتما مسئله را درک می کنند و برای متهم تفاهم نشان خواهند داد.»| دقیقا به همین دلیل باید مسئله ی عدم بصیرت را مطرح کنی. تو باید راه نجات از بن بست را به هیئت منصفه نشان بدهی، تو باید برای آنها شرایطی فراهم کنی که بتوانند با تمسک به آن متهم را تبرئه کنند. اگر که هیئت منصفه واقعا با هیلی احساس همدردی می کند و با نظر موافق به تبرئه ی او می نگرد، پس تو باید یک بهانه ی مناسب و یک راه حل حقوقی قابل قبول در اختیار افراد هیئت قرار بدهی. این اصلا مهم نیست که افراد هیئت منصفه باور می کنند که ضارب در لحظه ی کشتن آن دو نفر مجنون بوده است یا نه. در اتاق شور هیئت منصفه، این چیزها هیچ نقشی ندارد. اعضای هیئت منصفه برای صدور حکم تبرئه، نیاز به یک مبنای قانونی دارند؛ البته به شرط آنکه هیئت واقعا بخواهد هیلی را به آغوش خانواده اش بازگرداند.» فکر می کنید مایل به انجام این کار هستند؟ » بستگی دارد. با کلی قطعا بارها روی این نکته تاکید خواهد کرد که این مورد، یک قتل عمد است ولاغیر. او حقوق دان قابلی است. شاید موفق شود و بتواند هیئت منصفه را به طرف خود بکشاند و احساس همدردی را در آنها از بین ببرد. در چنین حالتی، هیلی هم یک سیاهپوست معمولی خواهد بود که دو سفید پوست را به قتل رسانیده است.»

صفحه 212 از 765