نام کتاب: زمانی برای کشتن
از اون چیزی بپرسد، مردم را نصحیت می کرد و پند و اندرز می داد. لوسین همیشه اطلاعات دست اول و دقیقی در مورد آخرین موارد حقوقی و پرونده های در دست اقدام داشت و جیک غالبا از خود می پرسید که او اطلاعات خود را از چه منابعی بدست می آورد. بندرت کسی او را در کلانتون می دید؛ غالبا فقط وقتی به شهر می آمد که می خواست از یکی فروشگاه مشروب فروشی بخصوص که در محله ی سیاهپوست نشین قرار داشت، خرید کند. جیک اتومبیل خود را پشت پورشه ی کثیف و تصادفی لوسین پارک کرد، به ایوان جلوی خانه رفت و با لوسین دست داد. هر دو نفر از مبادله ی تعارفات معمول صرفنظر کردند. جیک مدارک را به لوسین داد. ویلینکس ساکت بود در یک صندلی گهواره ای نشسته بود و به شهر کلانتون می نگریست، از دور ساختمان دادگاه، که نسبت به دیگر ساختمانها ارتفاع بیشتری داشت، دیده می شد. لوسین به مهمانش ویسکی تعارف کرد، ولی جیک چیزی نخورد. کارلا دوست نداشت جیک مشروب بخورد و لوسین این را می دانست. تبریک می گویم.» جیک پرسید: «برای چی؟» به خاطر پرونده ی هیلی» مگر اقدام روی این پرونده تبریک دارد؟ » «من پرونده های بزرگ زیادی داشته ام، اما چنین پرونده ای هرگز نصیبم نشد.» منظورتان چیست؟»

صفحه 206 از 765