یک ساعت بعد، صدای خانم منشی از بلندگوی تلفن داخلی بلند شد: «امروز صبح لوسین تلفن کرد و از من خواست کپی پرونده های جدید را تهیه کنم و از شما هم خواهش کرد کپی مدارک را امروز بعد از ظهر برایش ببرید، و یادآور شد که پنج هفته از آخرین ملاقات شما با ایشان می گذرد.» |
چهار هفته، نه پنج هفته. بسیار خب، از پرونده ها فتوکپی بگیرید. امروز بعد از ظهر پیش ایشان
خواهم رفت.»
لوسین ماهی یک بار به دفتر می آمد و یا تلفن می زد تا در مورد پرونده های جدید و آخرین تحولات در دادگستری اطلاعات جدیدی کسب کند. او اکثر وقت خود را به آشامیدن ویسکی و بورس بازی در بازار بورس می گذرانید و به هر دو کار علاقه ی بسیار داشت. لوسین معتاد به الكل بود، غالبا روی ایوان جلوی خانه ی بزرگ و سفید رنگش - که هشت بلوک با میدان شهر فاصله داشت - می نشست، لیوان بالا می انداخت و نتایج آخرین محاکمه ها و جریان کار پرونده های در دست اقدام را مطالعه می کرد.
از وقتی که جواز وکالتش فسخ شده بود، روز به روز حال و وضعیتش بدتر می شد. خانمی در
خانه اش کار می کرد که نقش ساقی و گارسون را هم به عهده داشت؛ از ساعت 12 ظهر تا نیمه شب برایش روی ایوان خانه، مشروب سرو می کرد. لوسین خیلی کم غذا می خورد و بندرت می
خوابید. ویلبنكس از جیک توقع داشت ماهی حداقل یک بار به دیدارش برود. لوسین که پیرمردی بیمار و آزرده خاطر بود، دائما به وکلای دعاوی، قضات و على الخصوصی به ادارات ایالت می سی سی پی ناسزا و بد و بیراه می گفت. جیک تنها دوست او بود، تنها مستمع پر حوصله ای بود که به موعظه های طولانی لوسین گوش می داد. لوسین عادت بد دیگری هم داشت: بی آنکه کسی