پر سر و صدا، پرخاشگر و متظاهر به اعتقادات مذهبی بود. خلاصه اینکه یک نماینده ی تمام عیار
مردم می سی سی پی محسوب می شد که وظیفه ی خود را بسیار جدی می گرفت. مردم این سامان هم مانند خود از هر نوع قانون شکنی و جنایت متنفر بودند و بنابراین می توانستند به کمک او علیه مجرمین اقدام کنند.
او خیلی خوب می توانست هیئت منصفه را تحت تأثیر قرار دهد. در حضور هیئت منصفه، بسته به موقعیت، نقشهای مختلفی بازی می کرد. بر علم کلام مسلط بود و از تمام ظرایف این علم می توانست بخوبی استفاده کند؛ گاهی موعظه و گاهی التماس می کرد، گاهی تحریک می کرد و می شوراند و گاهی محکوم می کرد و خون می طلبید. گاهی احساسات مردان و زنانی را که بر روی نیمکت هیئت منصفه نشسته بودند چنان تحریک می کرد که اگر می توانستند، متهم را جابجا به دار می آویختند. هم بر لهجه ی سیاهان مسلط بود و هم می توانست به زبان ردنک ها حرف بزند و همین یک فضیلت، کافی بود تا اکثر اعضای هیئت منصفه در فوردکانتی موفق بود. باکلی شهر کلانتون را دوست داشت.
هنگامی که به دفتر خود در دادگاه پالک کانتی رسید، با شگفتی و خوشحالی متوجه شد که یک گروه تلویزیونی منتظر اوست. در حالی که به ساعتش نگاه می کرد گفت که سرش شلوغ است و وقت چندانی ندارد، ولی به هر حال حاضر است چند دقیقه از وقت خود را در اختیار رسانه ها قرار دهد.
خبرنگاران را به اتاق کار دادستان برد و خود در صندلی چرمی پشت میز تحریرش
جا گرفت.
خبرنگاران از شهر جکسون آمده بودند.
آقای باکلی، آیا با آقای هیلی احساس همدردی می کنید؟ »