نام کتاب: زمانی برای کشتن
«بسیار خوب ، متشکرم. تمام شد، عالیجناب» قاضی پرسید: «شما سؤالی ندارید آقای بریگانس؟ » جیک از جا برخاست و گفت: «خیر عالیجناب.» درخواستی ، اعتراضی یا چیز مشابهی ندارید؟ » خیر عالیجناب» جیک تصمیم گرفته بود از درخواست صدور قرار وثیقه صرفنظر کند، چون اولا چنین درخواستی هیچ فایده ای نداشت و در مورد یک پرونده قتل، قاضی بولارد مطمئنا حاضر نبود متهم را از زندان خلاص کند، و ثانیا نمی خواست قاضی را عصبانی کند و برنجاند. «متشکرم اقای بریگانس. دادگاه بدینوسله احاله این پرونده را به دادگاه بزرگ هیئت منصفه فوردکانتی مقتضی و ضروری اعلام می کند. آقای هیلی بدون قرار وثیقه در زندان موقت باقی خواهند ماند. ختم جلسه را اعلام می کنم.» به دستهای کارل لی دستبند زدند و او را از سالن بیرون بردند. چند نفر از معاونین کلانتر محوطه پلکان پشت ساختمان را قرق کرده و در آنجا به نگهبانی پرداختند. خبرنگارانی که در بیرون ساختمان منتظر بودند، تنها برای یک لحظه توانستند متهم را ببینند که آن هم لحظه ای بود که از در بیرون آمد و سوار ماشین پلیس شد. چند دقیقه بعد کارل لی دوباره در سلول زندان بود و تماشاچیان نیز بتدریج ساختمان دادگاه را ترک گفتند. معاونین کلانتر ابتدا سفید پوستان را از ساختمان بیرون بردند و پس از آن نوبت سیاهپوستان شد.

صفحه 195 از 765