نام کتاب: زمانی برای کشتن
چایلدرز پرسید: «شما با آقای مورفی حرف زدید؟ » با کدام مورفی؟» منظورم سرایدار ساختمان دادگاه است.» اوه، بله آقا.» بسیار خوب او چه گفت؟» در چه موردی؟»| چایلدرز چشمانش را بست و آهی کشید. سرکار ردی بندرت به جایگاه شهود دعوت می شد و اوزی این بار می خواست به او امکان بدهد تا در حضور دادگاه بر تجاربش بیافزاید. در مورد تیر اندازی! لطفا هر چه از او شنیده اید برای ما تعریف کنید.» جیک از جا برخاست و گفت: «اعتراض دارم عالیجناب. البته می دانم ارائه مستندات شفاهی در جلسات دادرسی مقدماتی مجاز است، ولی آقای مورفی که می تواند شخصا در دادگاه حاضر شود و شهادت بدهد. او در همین ساختمان کار می کند. چرا دادستان خود او را به جایگاه شهود احضار نمی کند؟ » بولارد پاسخ داد: « چون لکنت زبان دارد.» چه فرمودید؟» «مورفی لکنت زبان دارد و من اصلا حاضر نیستم نیم ساعت به تته پته های او گوش کنم. اعتراض شما وارد نیست. ادامه بدهید آقای چایلدرز»

صفحه 193 از 765