نام کتاب: زمانی برای کشتن
سالن دادگاه، مانند سالهای قبل از دهه شصت، به دو قسمت تقسیم شده بود. راهروی وسط سالن، تماشاچیان سفید پوست و سیاهپوست را از هم جدا می کرد. مأمورین پلیس، هم در راهرو و هم در کنار دیوار کشیک می دادند. پلیس ها بخصوص عده ای از سفید پوستان مست را که دو نیمکت را اشغال کرده بودند زیر نظر داشتند. برادران و پسر عموهای بیلی ری کاب متوفی جزو این دسته بودند. معاونین کلانتر با چشمان باز مراقب آنها بودند. دو ردیف جلوی سالن - یعنی در سمت راست، پیشاپیش جمعیت سیاهپوست و در سمت چپ، جلوی تماشاچیان سفید پوست - در اختیار خبرنگاران بود. بعضی از آنها یادداشت بر می داشتند و عده ای هم صورت متهم و قاضی را نقاشی می کردند. یکی از ردنک ها با صدایی که بخوبی به گوش خبرنگاران می رسید، گفت: «شما دارید از این کاکاسیاه یک قهرمان می سازید.» بولارد روی صندلی مخصوص قاضی نشست و یکی از معاونین کلانتر، در پشتی سالن را بست. بولارد خطاب به راکی چایلدرز گفت: «اولین شاهد خود را احضار کنید.»| دادستان، کلانتر اوزی را به جایگاه شهود فرا می خواند.» کلانتر ادای سوگند نمود و در جایگاه مخصوص نشست. اوزی در کمال آرامش به گفتن یک داستان طولانی پرداخت؛ جریان تیراندازی را شرح داد، وضعیت اجساد، زخم ها و اسلحه ای را که مورد استفاده قرار گرفته بود تشریح کرد و اضافه نمود که اثر انگشت روی مسلسل با اثر انگشت متهم مطابقت دارد. چایلدرز اظهاریه تأیید شده ای را به دادگاه ارائه داد که سرکار لونی

صفحه 191 از 765