به جنگل که رسید دستبندها را باز کردو به خانه رفت؛ کور تیس تاد یک هفته زودتر از موعد از زندان آزاد شده بود.
اوزی، موس جونیور و کارل لی از در عقب زندان بیرون رفتند و سوار ماشین پلیس شدند و چند دقیقه بعد به ساختمان دادگاه رسیدند. در آنجا چند معاون کلانتر حاضر بودند تا پدر تونیا را به محل محاکمه هدایت کنند.
بولارد با صدای زننده ای از آقای پیت پرسید: «چند تا کاکاسیاه آن بیرون ایستاده اند؟»
«خیلی زیاد.»
چقدر عالی! تعداد زیادی کاکاسیاه! فکر می کنم تعداد زیادی هم ردنک آمده باشند، درست
است ؟ »
بله تعدادشان نسبتا زیاد است.»
سالن دادگاه پر شده است؟ »
جای سوزن انداختن نیست.»
فریاد بولارد به آسمان بلند شد: «خدای من! این که فقط یک بازپرسی مقدماتی است!» یک لیوان ودکا بالا انداخت و آقای پیت لیوان دوم را به دستش داد.
آرام باشید، جناب قاضی.»