نام کتاب: زمانی برای کشتن
نه من غروب دو شنبه تلفنی با آنها صحبت کردم.» دیروز اینجا بودند، در دفتر اوزی. به من قول دادند که امروز در جلسه دادگاه شرکت کنند.» فکر می کنم که امروز همه در سالن دادگاه حضور خواهند داشت.» جیک از زندان خارج شد. در پارکینگ از کنار خبرنگارانی که منتظر انتقال کارل لی از زندان به دادگاه بودند، گذشت. چیزی برای گفتن به آنها نداشت. حوصله حرف زدن با خبرنگارانی را که دم در دفترش ایستاده بودند را هم نداشت. فعلا گرفتار تر از آن بود که به سؤالات آنها پاسخ دهد، اما کاملا متوجه حضور دوربین های تلویزیونی شده بود. ساعت یک و نیم به ساختمان دادگاه رفت و خود را در کتابخانه حقوقی که در طبقه دوم قرار داشت مخفی کرد. اوزی، موس جونیور و معاونین کلانتر به پارکینگ نگاه می کردند و به خبرنگاران و فیلمبرداران لعنت می فرستادند ساعت یک ربع به دو را نشان می داد و وقت آن رسیده بود که زندانی را به دادگاه ببرند. موس در حالی که از لای کرکره به بیرون نگاه می کرد گفت: « درست مثل لاشخورهایی هستند که کنار جاده منتظر هستند تا خود را بروی لاشه یک سگ مرده بیاندازند.» پر اتر اضافه کرد: «هیچ وقت چنین آدمهای سمجی ندیده بودم. آدم را ول نمی کنند. یک مصیبت واقعی هستند.» تازه اینها که بیرون ایستاده اند، نصف این جماعتند. نصف دیگرشان در ساختمان دادگاه منتظرند.»

صفحه 186 از 765