نام کتاب: زمانی برای کشتن
رأسا به تحقیق و کاوش می پرداختند، سرنخ های مختلفی را تعقیب می کردند، به این امید که داستان پرهیجان و خبرهای پر سر و صدایی نصیبشان گردد. در وهله اول اکثرا به سراغ اوزی رفتند - در روز پس از تیراندازی، شش بار او را برای مصاحبه به جلوی دوربین کشاندند. بالاخره حوصله کلانتر سر رفت و ارتباط با رسانه ها را بعهده موس جونیور گذاشت که هیچ ابایی از شوخی با خبرنگاران و سرکار گذاشتن آنها نداشت. او می توانست بی آنکه حتی در یک مورد وارد جزئیات شود به بیست سؤال هم زمان پاسخ گوید. بعلاوه او خیلی راحت دروغ می گفت و برای افراد غریبه، تشخیص دروغ های او از حقیقت چندان آسان نبود. | «آیا نشانه و مدرکی دال بر شرکت تیراندازان ناشناس در ماجرا وجود دارد؟ » «بله.» «واقعا؟ چه کسی در ماجرا دست داشته است؟ » موس با قیافه جدی گفت: «دلایلی در دست است که نشان می دهد طرفداران حزب پلنگ سیاه - نژاد پرستان افراطی سیاهپوست - در ماجرای قتل نقش تعیین کننده ای داشته اند.» چند نفر از خبرنگاران با ناباوری سری تکان دادند و یا ابروان خود را در هم کشیدند، ولی تعداد زیادی از آنها هم گفته های موس را تکرار کرده و یا سریعا یادداشت برداشتند. بولارد از دفترش تکان نمی خورد و به تلفنها هم پاسخ نمی داد. دوباره به جیک تلفن زد و به او التماس کرد که از جلسه مقدماتی صرفنظر کند. اما بریگانس دوباره خواهش او را رد کرد. خبرنگاران جلوی اتاق کار بولارد در ساختمان دادگاه اجتماع کرده بودند، اما قاضی بولارد در را پشت سر خود بسته بود و با آشامیدن ودکا خود را تسلی می داد.

صفحه 181 از 765