سراغ این گروه بروند. این پسر عمو یادآور شد که پدر بزرگ آنها سالها پیش از مرگش عضو کلان بود و همیشه برای او و بیلی ری داستانهای جالبی در مورد دار زدن کاکاسیاه ها در فورد کانتی و تایلور کانتی تعریف می کرد. این پسر عمو اضافه کرد که آنها هم مانند همین سیاه لعنتی که اکنون به زندان افتاده، اجرای عدالت را شخصا بعهده بگیرند. ولی کسی حاضر به انجام این کار نبود. آیا این مورد برای کوکلوکس کلان جالب نبود؟ شاید کلان حاضر به گرفتن انتقام باشد. در جنوب، یعنی در نزدیکی شهر جکسون و ونتلس کانتی، یک گروه کوکلوکس کلان وجود داشت و پسر عمو وظیفه برقراری تماس با این گروه را بعهده گرفت.
|
خانم ها نهار را آوردند. مردها در سکوت کامل غذا خوردند و دوباره به سایه درخت بلوط پناه بردند و به خوردن ویسکی پرداختند. یکی از آنها به یاد آورد که جلسه دادگاه مقدماتی کاکاسیاه
ساعت دو بعد از ظهر شروع می شود، بنابراین همه برخاستند و راهی کلانتون شدند.
* * *
کلانتون - قبل از وقوع قتل با کلانتون بعد از وقوع قتل از زمین تا آسمان تفاوت داشت و ماهها
طول کشید تا دوباره این دو شهر شبیه به هم شدند. یک جنایت غم انگیز و خونین که حتی پانزده ثانیه هم طول نکشیده بود، این شهر کوچک و آرام در جنوب می سی سی پی را به قبله خبرنگاران، گزارشگران، فیلمبرداران عکاسان تبدیل نمود. بعضی از این افراد از شهرهای نزدیک می آمدند و بعضی هم کارمند آژانسهای خبری سراسری بودند. پیاده روهای خیابانهای اطراف میدان پر از خبرنگار و فیلمبردار بود. مکررا از افراد بومی می پرسیدند که در مورد ماجرای هیلی چگونه فکر می کنند و اگر به عضویت هیئت منصفه انتخاب شوند، چه تصمیمی خواهند گرفت اما مردم در کمتر موردی حاضر به دادن پاسخی روشن و قاطع بودند. تعداد زیادی از گزارشگران