آنها را به سالن کنفرانس هدایت کنید. در آنجا آنها را به حضور خواهم پذیرفت.»
کراواتش را مرتب کرد، دستی به موهایش کشید و از پنجره به بیرون نگاه کرد تا از حضور ماشینهای مخصوص فیلمبرداری مطمئن شود. عمدا و برای اینکه خبرنگاران را کمی منتظر بگذارد، بیخودی به چند جا تلفن زد، بعد به طبقه پایین رفت و بدون اینکه به اتل وقعی بگذارد، وارد سالن کنفرانس شد. خبرنگاران از او خواهش کردند در انتهای میز بزرگ کنفرانس بنشیند، چون در آنجا نور بهتر و برای فیلمبرداری مناسب تر بود. اما جیک که مصمم بود زمام امور را شخصا بدست بگیرد، خواهش خبرنگاران را رد کرد، جای دیگری را برای نشستن انتخاب نمود و بالاخره طوری نشست که پشتش به قفسه های کتابخانه مملو از مجلدهای قطور و کتب مرجع حقوقی باشد.
خبرنگاران میکروفونها را پیش روی او گذاشتند و پروژکتورها را روشن کردند. خانم خوش قیافه و جذابی که از شهر ممفیس آمده بود، سینه ای صاف کرد و پرسید: «آقای بریگانس، شما وكیل مدافع کارل لی هیلی هستید؟ »
«بله.»
«موکل شما متهم به قتل بیلی ری کاب و پیت ویلارد است؟»
«بله.»
آیا درست است که کاب و ویلارد به اتهام تجاوز به دختر آقای هیلی تحت تعقیب قانونی قرار
داشتند؟ »
درست است.»