« چرا این را از من می پرسید؟ »
« خب، مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری کاب و ویلارد فردا صبح انجام می شود. بنظر من بهتر است صبر کنیم تا جسد آن دو كثافت را دفن کنند، بعد جلسه را تشکیل بدهیم، بنظر شما بهتر
نیست؟ »
« چرا قاضی، فکر خوبی است.»
با فردا بعد از ظهر ساعت دو موافقید؟ »
«بله موافقم.»
پولارد مکثی کرد و بعد گفت: « ببین جیک، آیا بهتر نیست از برگذاری جلسه مقدماتی صرف نظر کنید و به من امکان بدهید پرونده را مستقیما به دادگاه شهرستان بفرستم؟»
قاضی، شما که می دانید، من هرگز از جلسه دادگاه مقدماتی صرف نظر نمی کنم.»
بله، می دانم، فقط یک خواهش بود. من در جریان محاکمه، ریاست دادگاه را به عهده ندارم و
بنابراین مایلم که حتی الامکان کاری به کار این پرونده نداشته باشم. بسیار خوب، تا فردا.»
***
یک ساعت بعد اتل دوباره گوشی را برداشت و گفت :« آقای بریگانس ،چند خبرنگار می
خواهند با شما صحبت کنند.»
جیک داشت با دمش گردو می شکست :« از کجا آمده اند؟ »
« فکر می کنم از ممفیس و جکسون.»