نام کتاب: زمانی برای کشتن
کاکاسیاههای تا دندان مسلح به ساختمان دادگاه یورش برده و به روی کاب و ویلارد آتش گشوده بودند. معاونین کلانتر که در چایخانه صبحانه می خوردند، اگر چه تمایل چندانی به حرف زدن نداشتند، اما توانستند تا حدی دامنه شایعه پراکنی را محدود کنند. لونی جزو مشتریان همیشگی چایخانه بود و مشتری های کافه در مورد وضعیت مزاجی او نگران بودند؛ زخم پای لونی ظاهرا بدخیم تر از آن بود که در ابتدای کار تصور می رفت. لونی هنوز در بیمارستان بستری بود. او مجرم را شناسایی کرده و گفته بود قاتل همان برادر لستر است. | جیک ساعت شش وارد قهوخانه شد و همان جلو پهلوی چند نفر از مزرعه داران نشست. برای پر اتر و همکارش سری تکان داد، اما آنها طوری رفتار کردند که گویی او را ندیده اند. جیک با خود گفت: « حال لونی که خوب شد، دوباره اوضاع روبراه می شود.» بعضی از حاضرین در مورد عکس روی صفحه اول چیزهایی گفتند، اما هیچ کس از او در مورد موکل جدیدش و یا در مورد قتل آن دو نفر سؤالی نکرد. احساس کرد که جو کافه تا حدی خشک و سرد است. به سرعت صبحانه اش را خورد و رفت. ساعت 9 صدای اتل از بلند گوی تلفن داخلی بلند شد و به جیک اطلاع داد که بولارد پای تلفن است. سلام آقای قاضی، حال شما چطور است؟» خیلی بد، شما وکالت کارل لی هیلی را به عهده دارید؟» «بله، آقا.» جلسه دادرسی مقدماتی چه روزی باشد بهتر است؟ »

صفحه 171 از 765