حالا این فرض بعید را در نظر بگیر که ببازی»
امیدوار باش و مثبت فکر کن.»
تلفن زنگ زد. جیک ده دقیقه ی تمام با صاحب امتیاز، سردبیر و تنها خبرنگار روزنامه ی محلی شهر به نام «کلانتون کرونیکل» صحبت کرد. کمی بعد دوباره تلفن زنگ زد و جیک به سؤالات خبرنگاری از شهر ممفیس پاسخ داد. بعد از پایان این گفتگو جیک ابتدا به لستر و گوان و سپس به سر کارگر کارخانه ی کاغذ سازی تلفن کرد.
ساعت یک ربع از یازده گذشته بود که تلفن دوباره زنگ زد، و جیک برای نخستین بار صدای
مادر بخطایی نامید و گفت اگر بخواهد این کاکا سیاه قاتل را تبرئه و آزاد کند، یقینا جان سالم بدر نخواهد برد.