نام کتاب: زمانی برای کشتن
اگر یک هیئت منصفه ی سفید پوست در این بخش دور افتاده ی ایالت میسی سی پی او را تبرئه می کرد... چه موفقیتی... کارلا پرسید: «چرا اینجوری لبخند می زنی؟» دلیل خاصی ندارد.» | دروغ می گویی. داری به محاکمه فکر می کنی، به دوربین های تلویزیونی و خبرنگاران و حکم تبرئه فکر می کنی. پیش خودت مجسم می کنی که همراه کارل لی از ساختمان دادگاه بیرون آمده ای، دستت را روی شونه ی او گذاشته ای و لبخند می زنی و ده ها خبرنگار به دنبالت روان هستند. جمعیت انبوهی دورت جمع شده است. مردم به شانه ات می کوبند و پیروزی بزرگت را تبریک می گویند. من خیلی خوب می دانم در مغز تو چه می گذرد.» اگر می دانی، چرا می پرسی؟» می خواستم بدانم آیا حاضری اقرار کنی و راستش را بگویی یا نه.» خیلی خوب، قبول دارم. این پرونده می تواند مرا به اوج شهرت برساند و در دراز مدت برایمان یک میلیون دلار درآمد داشته باشد.» «البه به شرطی که محاکمه را ببری.» بله.» و اگر ببازی چطور؟» من می برم.)

صفحه 168 از 765