اگر یک هیئت منصفه ی سفید پوست در این بخش دور افتاده ی ایالت میسی سی پی او را تبرئه می کرد... چه موفقیتی...
کارلا پرسید: «چرا اینجوری لبخند می زنی؟»
دلیل خاصی ندارد.» |
دروغ می گویی. داری به محاکمه فکر می کنی، به دوربین های تلویزیونی و خبرنگاران و حکم تبرئه فکر می کنی. پیش خودت مجسم می کنی که همراه کارل لی از ساختمان دادگاه بیرون آمده ای، دستت را روی شونه ی او گذاشته ای و لبخند می زنی و ده ها خبرنگار به دنبالت روان هستند. جمعیت انبوهی دورت جمع شده است. مردم به شانه ات می کوبند و پیروزی بزرگت را تبریک می گویند. من خیلی خوب می دانم در مغز تو چه می گذرد.» اگر می دانی، چرا می پرسی؟»
می خواستم بدانم آیا حاضری اقرار کنی و راستش را بگویی یا نه.»
خیلی خوب، قبول دارم. این پرونده می تواند مرا به اوج شهرت برساند و در دراز مدت برایمان یک میلیون دلار درآمد داشته باشد.»
«البه به شرطی که محاکمه را ببری.»
بله.»
و اگر ببازی چطور؟»
من می برم.)