پس از صرف شام در نیمکت گهواره ای نشستند، به آب پاش خودکار روی چمن نگاه کردند و در مورد ماجرا به گفتگو نشستند. ماجرای قتل آن دو نفر، در همه جا انعکاس وسیعی داشت و کارلا حدالامکان همه ی اخبار و گزارش ها را ضبط کرده بود. دو فرستنده که مرکز آن ها در ممفیس بود، گزارش هایی را به صورت مستقیم و زنده پخش کردند. فرستنده های دیگر هم تصاویری از ورود کاب و ویلارد به ساختمان دادگاه و چند ثانیه بعد تصاویری از انتقال اجساد آن دو نفر در زیر ملافه های سفید، به بیرون از ساختمان، را نشان دادند. یکی از فرستنده ها حتی موفق شده بود که صدای تق تق رگبار مسلسل و تصاویری از معاونین کلانتر را که هراسان به پشت ماشین های گشتی پناه می بردند، ضبط و پخش کند.
مصاحبه ی جیک دیر ضبط شده بود و بنابراین امکان پخش آن در اخبار شامگاهی وجود نداشت. کارلا و او تا ساعت 10 شب صبر کردند، دستگاه ویدئو را روشن نمودند و به تماشای مصاحبه پرداختند؛ جیک کیفش را در دست راست گرفته بود و متین، مطمئن و کمی هم مغرور به نظر می رسید. جیک از نمایش تلویزیونی خود لذت برد و به تحسین و تمجید از خود پرداخت. پس از اعلام حکم تبرئه ی لستر هم جیک را در تلویزیون نشان داده بودند - اما تنها به مدت چند ثانیه، و مشتری های کافه، به خاطر این نمایش کوتاه مدت تا ماه ها سر به سرش می
گذاشتند.
جیک احساس خوبی داشت. از این نمایش تلویزیونی که نخستین تبلیغ علنی برای او به حساب می آمد راضی بود و امیدوار بود که در آینده مصاحبه ها و اخبار بیشتری در مورد او منتشر شود. پرونده ی کارل لی هیلی برای اشتهار جیک یک مورد ایده آل بود. هیچ پرونده ای نمی توانست بهتر از این مورد، بر شهرت و اعتبار او بیافزاید؛ پرونده ی یک مورد سیاهپوست که دو نفر سفید پوست را به دلیل تجاوز به دختر خردسالش کشته بود... اگر کارل لی تبرئه می شد...