بودند، ولی چند نفری هنوز در آنجا پرسه می زدند به این امید که شاید خبر جدیدی بدست آورند. هوا تقریبا تاریک شده بود.
یکی از خبرنگاران پرسید: «شما از همکاران کلانتر هستید؟»
جیک با لحنی بی تفاوت، آنطور که گویی هیچ توجه و علاقه ای به دوربین تلویزیونی ندارد،
گفت: «نه، من یک وکیل دعاوی هستم.»
وکیل مدافع آقای هیلی؟»
بریگانس برگشت و به خبرنگار نگاه کرد. سایر خبرنگاران هم متوجه شده بودند و گوش می
دادند: «بله.»
حاضرید به چند سؤال پاسخ بدهید؟ »
بستگی به سؤالات دارد.»
«لطفا تشریف بیاورید اینجا جلوی دوربین.»
خبرنگاران چندین میکروفون به سویش دراز کردند و جیک تلاش زیادی کرد تا قیافه ای عبوس
اوزی و معاونینش پشت پنجره ایستاده بودند و به بریگانس نگاه میکردند.
کلانتر گفت: «جیک عاشق دوربین تلویزیون است.»
موس گفته ی کلانتر را تکمیل کرد: «همه ی وکلای دعاوی کشته مرده ی دوربین تلویزیون
هستند.»