نام کتاب: زمانی برای کشتن
بودند، ولی چند نفری هنوز در آنجا پرسه می زدند به این امید که شاید خبر جدیدی بدست آورند. هوا تقریبا تاریک شده بود. یکی از خبرنگاران پرسید: «شما از همکاران کلانتر هستید؟» جیک با لحنی بی تفاوت، آنطور که گویی هیچ توجه و علاقه ای به دوربین تلویزیونی ندارد، گفت: «نه، من یک وکیل دعاوی هستم.» وکیل مدافع آقای هیلی؟» بریگانس برگشت و به خبرنگار نگاه کرد. سایر خبرنگاران هم متوجه شده بودند و گوش می دادند: «بله.» حاضرید به چند سؤال پاسخ بدهید؟ » بستگی به سؤالات دارد.» «لطفا تشریف بیاورید اینجا جلوی دوربین.» خبرنگاران چندین میکروفون به سویش دراز کردند و جیک تلاش زیادی کرد تا قیافه ای عبوس اوزی و معاونینش پشت پنجره ایستاده بودند و به بریگانس نگاه میکردند. کلانتر گفت: «جیک عاشق دوربین تلویزیون است.» موس گفته ی کلانتر را تکمیل کرد: «همه ی وکلای دعاوی کشته مرده ی دوربین تلویزیون هستند.»

صفحه 164 از 765