«پنجاه هزار! جدی می گویید؟ »
«بله.»
«پسر، این خیلی پوله. تا حالا همچین حق الوكاله ای دریافت کرده اید؟ »
«نه، ولی تعداد کسانی که این همه پول دارند و با وجود این به خاطر ارتکاب قتل به دادگاه کشیده
می شوند، چندان زیاد نیست.»
کارل در مرود وثیقه، در مورد دادگاه بزرگ هیئت منصفه و درباره ی محاکمه سؤالاتی مطرح کرد: چه نوع هیئت منصفه ای در انتظار من است؟ چه وقت از زندان موقت آزاد می شوم؟ آیا جیک می تواند کاری کند که بازپرسی و محاکمه زود تر انجام شود؟ چه وقت فرصت خواهم یافت برداشت خودم را از چگونگی ماجرا بیان کنم؟ و غیره و غیره و ده ها سؤال دیگر از همین دست
جیک به او گفت که فرصت کافی برای توضیح و تشریح نقطه نظرات خود، خواهد داشت و در آخر قول داد به گوان و رئیس کارل لی در کارخانه ی کاغذ سازی تلفن بزند.|
جیک رفت و نگهبان، زندانی جدید را به سلولش بر گرداند. سلول او درست در مجاورت اتاقی قرار داشت که برای زندانیان ایالتی در نظر گرفته بودند.
* * * *
یک ماشین متعلق به گروه خبرنگاران تلویزیون، راه خروج اتومبیل جیک را بسته بود و جیک مجبور شد به جستجوی راننده ی آن بپردازد. در این میان اکثر خبرنگاران پارکینگ را ترک گفته