نام کتاب: زمانی برای کشتن
هنوز اقرار نکرده، مگر نه؟» «نه. تمام مدت ساکت بوده. ظاهرا لستر به خوبی او را آماده کرده است.» موس وارد دفتر شد: «خبرنگاران می خواهند با شما حرف بزنند، اوزی. به آنها قول داده ام که شما به سؤالاتشان پاسخ خواهید داد.» | والز آه کوتاهی کشید و گفت: «متشکرم، موس» جیک پرسید: «شاهدی هم وجود دارد.» اوزی با یک دستمال سرخ رنگ عرق پیشانی اش را پاک کرد و گفت: «لونی او را شناخته و می تواند هویتش را تصدیق کند. نمی دانم مورفی، همان مرد ریز اندام را که جاروکش ساختمان دادگاه است، می شناسید یا نه؟ » «بله، لکنت زبان دارد.» او همه چیز را دیده است. وقتی که تیر اندازی شروع شد، روی پلکان روبرو نشسته بود و داشت نهارش را میخورد. آنقدر ترسیده که تا یک ساعت بعد نمی توانست حرف بزند.» اوزی مکثی کرد و جیک را برانداز نمود: «اصلا چرا این حرفها را برای شما تعریف می کنم؟» مگر فرقی می کند؟ دیر یا زود خودم همه چیز را می فهمم. حالا موکلم کجاست؟» «پایین در دفتر نگهبان، اول عکسبرداری و بعد هم انگشت نگاری می شود؛ همان روال همیشگی. حدود نیم ساعت طول میکشد.» اوزی از اتاق بیرون رفت. جیک به کارلا تلفن زد و خواهش کرد که اخبار تلویزیون را ضبط کند.

صفحه 153 از 765