نام کتاب: زمانی برای کشتن
این حرفها چیزی جز اتلاف وقت نیست، به اندازه کافی حرف زدید. بفرمایید بنشینید.» بولارد مکثی کرد و با عجله گفت: «بدین وسیله برای پیت ویلارد وثیقه ای به مبلغ یکصد هزار دلار و برای بیلی ری کاب مبلغ دویست هزار دلار تعیین می شود. متهمین تا هنگامی که بتوانند مبلغ تعیین شده را به صندوق دادگاه واریز کنند، تحت مسئولیت کلانتر در زندان باقی می مانند. ختم جلسه را اعلام می کنم.» با چکش روی میز زد و به اتاقش برگشت، شیشه اول را که تمام شده بود را گوشه ای گذاشت و دومین بطری آب یخ را باز کرد. الستر با رضایت سری تکان داد، قراری که در جریان پرونده قتل مونرو بووی برای او تعیین کرده بودند، پنجاه هزار دلار بود. خوب مونرو یک کاکا سیاه بود و مبلغ وثیقه در مورد قتل کاکا سیاهها هیچوقت زیاد نیست. حضار به تدریج سالن را ترک کردند، اما لستر از جای خود تکان نخورد و دید که چگونه معاونین کلانتر به دستهای متهمین دستبند زدند و آنها را بیرون بردند. وقتی متهمین در اتاق کنار سالن انتظار ناپدید شدند، لستر دستانش را جلوی صورتش گرفت و دعای کوتاهی زیر لب زمزمه کرد و آنگاه به دقت گوش فرا داد. جیک هر روز حداقل ده بار روی بالکن می رفت و میدان را دید می زد. گاهی سیگار برگ ارزان قیمتی آتش می زد و دودش را به خیابان واشنگتن فوت می کرد. حتی در گرمای تابستان هم پنجره های اتاق بزرگ محل کارش را باز می گذاشت. موقعی که در آرامش کار می کرد، سروصداهای این شهر کوچک، برایش مصاحب خوبی بود. البته گاهی از اینکه این در نزدیکی ساختمان دادگاه این همه سروصدا وجود دارد، تعجب می کرد، ولی گاهی هم به بالكن سرک می کشید تا ببیند چرا خیابان آنهمه ساکت است. جیک کمی پیش از ساعت 2 بعد از ظهر روز دوشنبه به بالكن رفت و سیگاری آتش زد. سکوت عجیبی بر مرکز شهر کلانتون در ایالت می سی سی پی سایه افکنده بود.

صفحه 144 از 765