راکی با صدای بلند گفت: «برای هر یک از متهمین مبلغ نیم میلیون دلار!» و بعدش سر جایش
نشست.
بولارد با خود گفت: « نیم میلیون دلار! چه وقاحتی.» با عصابانیت چند جرعه آب یخ خورد و نگاه کینه توزانه ای به دادستان انداخت. نیم میلیون دلار! چرا این مردک به قول و قراری که گذاشته بودند عمل نمی کرد؟ ناچار به آقای پیت دستور داد آب یخ بیشتری برایش بیاورد.
نوبت وکیل مدافع متهمین است.»
|
وکیل جدید کاب از جا برخاست، برای شروع نمایش سینه ای صاف کرد و عینک دسته شاخی خود را، که خیلی پرفسور مابانه بود، برداشت و گفت: «عالیجناب، اجازه می خواهم خودم را به حضور دادگاه معرفی کنم. اسم من پیتر کی. برنارد است و در ممفیس دفتر حقوقی دارم. آقای کاب از من خواسته است وکالت ایشان را بر عهد ...»
قاضی سخن وکیل مدافع را قطع کرد و پرسید: «آیا مجوز وكالت در ایالت می سی سی پی دارید؟»|
برنارد با تعجب چشمهایش را چند بار به هم زد: «خب ... مجوز قطعی که نه، عالیجناب»
متوجه شدم، منظورتان از – مجوز قطعی ندارم - اینست که اصلا مجوز ندارید، درست است؟ »
چند تن از وکلایی که در جای هیئت منصفه نشسته بودند، آهسته خندیدند. همه می دانستند که بولارد از وکلای اهل ممفیس نفرت دارد و پیش از آنکه به آنها اجازی ورود به سالن دادگاه را بدهد، از آنها می خواهد که ثابت کنند در معیت وکلای شهر کلانتون انجام وظیفه خواهند کرد و نه به تنهایی.
یکی از قضات شهر ممفیس سالها پیش، هنگامی که بولارد خود به عنوان وکیل دعاوی کار می کرد، همین بلا را به سر او آورده و به بهانه نداشتن مجوز کار در ایالت « تنسى » از ادامه کارش