نام کتاب: زمانی برای کشتن
کاب و ویلارد را از اتاق انتظار به سالن آوردند و پشت میز وکلای مدافع نشاندند. هنگامی که معاون کلانتر دستبند کاب را باز می کرد، وكیل جدید او لبخندی زد، اما «تیندیل» وکیل تسخیری ویلارد به موکلش وقعی ننهاد. سیاهپوستانی که روز چهار شنبه سالن دادگاه را پر کرده بودند، دوباره در سالن حاضر شده و دوستان خود را نیز همراه آورده بودند. همگی با دقت حركات دو مجرم سفید پوست را زیر نظر داشتند. لستر که برای نخستین بار مجرمین را می دید، به آنها خیره شده بود. اما کارل لی در سالن حضور نداشت. بولارد تعداد معاونین کلانتر را شمرد-در مجموع 9 نفر بودند. با خود گفت این یک رکورد جدید است. سپس تعداد سیاهپوستان حاضر سالن را شمرد: متجاوز از صد نفر بودند که تنگ یکدیگر نشسته و به متهمین زل زده بودند. ودکا، حال قاضی را جا آورده بود. یک جرعه دیگر هم سر کشید. البته لیوانش الظاهر حاوی آب یخ بود! و بزحمت جلوی لبخندی را که می خواست بر لبانش بنشیند، گرفت. الكل گلویش را سوزاند و بر گونه هایش لکه های قرمز رنگی پدیدار شد. پیش خودش فکر کرد چقدر جالب بود اگر می توانست پلیس ها را از سالن بیرون کند و بعد کاب و ویلارد را تحویل این کاکاسیاه ها بدهد. چه منظره جالبی که در عین حال عادلانه هم بود. بولارد پیش خودش منظره را چنین مجسم کرد: در حالی که مردهای سیاه پوست داشتند دو مجرم سفید پوست را قطعه قطعه می کردند، زنهای چاق و تنومند سیاه پوست بالا و پایین می پریدند و پایکوبی می کردند. پس از پایان مراسم، همه آرام می شدند و دسته جمعی سالن دادگاه را ترک می کردند. قاضی بی اختیار پوزخندی زد.

صفحه 138 از 765