«مردم را، مردم کوچه و خیابان را. شما با این مبلغ موافقید؟ »
چایلدرز گفت: «بله، موافقم.» و در حالی که لبخند می زد اضافه کرد: «ولی مگر تصمیم گیری در این مورد نباید در سالن دادگاه انجام شود؟»
در جلسه دادگاه متهمین عادلانه محاکمه می شوند و بعد از آن مبلغ وثیقه را یکصد و دویست هزار دلار تعیین خواهم کرد.»
|
راکی پرسید: «لابد میل دارید که من در مورد هر یک از آنها تقاضای سیصد هزار دلار بکنم تا شما بتوانید در مردم این تصور را ایجاد کنید که قاضی منصف و عادلی هستید، اینطور نیست؟»
-
قاضی با صدای بلند داد زد: «برایم هیچ فرقی نمی کند که شما چه مبلغی تقاضا می کنید.»
اوزی در حالی که به طرف در خروجی می رفت گفت: «فکر می کنم موضوع حل شده است؟» و بعد از چایلدرز پرسید: «مرا به جایگاه شهود فرا خواهید خواند؟»|
نه، به شما نیازی نیست. از آنجا که محاکمه کاملا عادلانه و منصفانه انجام می گیرد، دادستان
نیازی به فرا خواندن هیچ شاهدی ندارد.»
کلانتر و دادستان از دفتر قاضی بیرون رفتند. بولارد که از شدت خشم به خود می پیچید در را بست، یک لیوان برداشت و آن را تا نیمه پر از ودکا کرد و با خشم فراوان سر کشید. آقای «پیت» در راهرو منتظر بود. پنج دقیقه بعد، قاضی به سالن پر از تماشاچی دادگاه حمله ور شد.
آقای پیت فیاد زد: «لطفا همه برپا!»
بولارد پیش از آنکه کسی فرصت برخاستن داشته باشد داد زد: «بنشینید! متهمین کجا هستند؟
کجا؟»