«ویلارد که ورشکسته است. از وضع مالی کاب خبر ندارم. پولی را که از فروش مواد مخدر بدست می آید، نمی توان به سادگی تعقیب کرد. ولی فکر می کنم بتواند بیست یا سی هزار دلار جمع و جور کند. اینطور که شنیده ام، کاب وكیل مشهوری را در شهر ممفیس به وكالت خود منصوب کرده که قرار است همین امروز به کلانتون بیاید. بنابراین می توان نتیجه گرفت که کاب چندان هم بی پول نیست.»
لعنت بر شیطان، چرا تازه حالا این مطلب به گوش من می رسد؟ اسم این وکیل چیست؟ »
|
چایلدرز گفت: «برنارد، پیتر کی، برنارد. امروز صبح به من تلفن کرد.»
بولارد با نخوتی آنچنان که گویی تمام وکلای دعاوی ایالت را می شناسد گفت: «اسمش تا حالا به گوشم نخورده.»
قاضی از پنجره به بیرون نگاه کرد و در این صورت اوزی والز و راکی چایلدرز چشمکی رد و بدل کردند. شک نداشتند که قاضی مبلغ هنگفتی بابت وثیقه تعیین خواهد کرد. این روش مشخصه بولارد بود. می دانست که تعیین یک وثیقه غیر قابل پرداخت که نتیجه آن باقی ماندن مجرمین در زندان است، از نظر سیاسی برای او هیچ خطری ندارد. سیاهپوستان از این کار قاضی قلبا راضی و سپاسگذار می شدند. با آنکه 74 درصد جمعیت کانتی سفید پوست بود، اما رضایت سپاهان برای قاضی بسیار اهمیت داست. قاضی به سیاهپوستان کانتی دینی داشت که می خواست آن را جبران کند.
یکصد هزار دلار برای ویلارد و دویست هزار دلار برای کتاب مناسب است. فکر می کنم این مبلغ آنها را راضی کند.»
اوزی پرسید: «کی را راضی کند؟ »