انتخابات، این راه را بر روی او بستند. از اینکه مجبود بود هر روز علیه مستها و دزدها و جوانان بزهکار دادخواست تهیه کند و در جریان این محاکمات بی اهمیت، توهین ها و ناسزاهای قاضی بولارد را بی جواب بگذارد، به ستوه آمده بود، به خصوص که از قاضی بولارد بدش می آمد و او را آدم بی شخصیتی می دانست. به ندرت موارد مهم و هیجان انگیزی نصیبش می شد، که کار بی اهمیت کاب و ویلارد یکی از همین استثنائات بود. در چنین مواردی، راکی وظیفه دادستانی را دادرسی مقدماتی به عهده می گرفت و سپس پرونده را برای احاله به دادگاه هیئت منصفه بدوی و بالاخره دادگاه ناحیه تکمیل و آماده می کرد. در دادگاه اخیر الذكر، آقای «روفوس باکلی» دادستان ناحیه وارد میدان می شد و بنابر این نقش او فراموش می گردید. همین آقای باکلی باعث شده بود که در آن سال، چایلدرز بازی انتخاباتی را ببازد و از صحنه سیاست کنار برود.
معمولا جلسات تعیین قرار وثیقه فرمالیته ای بیش نبود. اما این بار مسئله مقداری فرق می کرد. از روز چهارشنبه به این طرف تعداد زیادی از سیاهپوستان به راکی تلفن می کرده و مخالفت خود با آزادی کاب و ویلارد از زندان اعلام نموده بودند. این افراد معتقد بودند که دو مجرم سفید پوست هم باید مانند متهمین سیاهپوست - که دادگاه معمولا با آزادی آنها به قید وثیقه مخالفت می کرد - در زندان بمانند. چایلدرز قول داد که تمام کوشش خود را در این راه به عمل آورد. اما در عین حال یاد آوری کرد که این قاضی پرسی بولارد است که در مورد صدور قرار برای مجرمین تصمیم می گیرد و نه او. همچنین متذکر شد که شماره تلفن قاضی هم در کتابچه مشترکین تلفن ثبت شده و آدرس او را نیز همه می دانند. کسانی که تلفن می کردند، اظهار داشتند که قصد دارند روز دوشنبه در دادگاه حاضر شوند تا بر کار قاضی و دادستان نظارت کنند.
ساعت 12 و نیم روز دوشنبه، بولارد، چایلدرز را به دفتر خود فراخواند. کلانتر والز هم در اتاق حاضر بود. قاضی بولارد مانند همیشه عصبی و نگران در اتاق به این سو و آن سو می رفت.