پس از آنکه هر دو نفر در دفتر کوچک کلانتر روی صندلی نشستند، والز پرسید: « موضوع
چیست ؟ »
موضوع مربوط به کارل لی است. من نگرانم .»
«چرا؟»
خوب گوش کنید اوزی
حتما باید این گفتگو را کاملا محرمانه تلقی کنید - هیچکس نباید
چیزی بفهمد.»
مثل اینکه موضوع خیلی جدی است.»
«واقعا هم جدی است. روز چهارشنبه، پس از جلسه ی مقدماتی، با کارل لی صحبت کردم. خیلی خشمگین است و من حالش را خوب درک می کنم. من هم اگر جای او بودم همین حال را داشتم. ضمن صحبت اظهار کرد که قصد دارد کاب و ویلارد را بکشد. این مطلب را خیلی جدی می گفت و اصلا قصد شوخی نداشت. فکر کردم بهتر است شما این موضوع را بدانید.»
«جیک، جای آن دو جوان امن است. کارل لی اگر هم بخواهد، نمی تواند به آنها دسترسی پیدا کند. خب، ما هم چند تا تلفن ناشناس داشتیم که انواع و اقسام تهدیدها را می کردند. تجاوز به یک دختر صغیر برای سیاهپوستان این کانتی خیلی سنگین و غیر قابل قبول است. ولی متهمین در معرض خطر هستند. دو تایی در یک سلول جداگانه زندانی هستند و ما هم خوب از آنها مواظبت می کنیم.»