جیک و اوزی والز از یکدیگر خوششان می آمد. و برای هم احترام قائل بودند. البته گاهی پیش می آمد که جیک در جریان بازجویی یا سین جیم هایی که در جلسات دادگاه انجام می شد، رفتار خشنی در پیش می گرفت و کلانتر را اذیت می کرد و زیر منگنه می گذاشت، اما این یک مسئله شغلی بود و اوزی هرگز از چنین برخوردی ناراحت نمی شد. لوسین در جریان مبارزه ی انتخاباتی کلانتر شهر، به نفع اوزی سرمایه گذاری کرده بود جیک هم در این مبارزات به طرفداری از کلانتر والز شرکت کرده بود. به همین دلیل اوزی از تندی ها و سوالات گزنده ای که جیک بعضا در حضور دادگاه مطرح می نمود، چشم می پوشید و کینه ای به دل نمی گرفت. دوست داشت کاربریگانس را در جریان دفاع از متهمین در دادگاه دنبال کند. غالبا وقتی او را می دید، راجع به آن بازی فوتبال » سوال میکرد. در سال 1969 که جیک هنوز دانشجوی کالج بود، در پست دفاع تیم فوتبال شهرک «کاراوی» بازی می کرد و اوزی بازیکن کار کشته و سرد و گرم چشیده ی نوک حمله ی تیم کلانتون بود. این دو تیم که تا فینال بی شکست مانده بودند در بازی آخر در شهر کلانتون روبروی هم قرار گرفتند تا قهرمان منطقه مشخص شود. در تمام طول بازی، اوزی با حملات برق آسا و نفوذهایی که هیچکس قادر به دفاع از آن نبود، تیم کاراوی را سرافکنده و به خاک ذلت نشاند. کمی پیش از پایان وقت چهارم مسابقه، در حالی که نتیجه ی بازی 24 به صفر بود، جیک سعی کرد راه حمله را بر کلانتر آینده ببندد. این تلاش، منجر به شکسته شدن پای جیک شد.
شکسته شد
اوزی تا سالها به شوخی تهدید می کرد که آن پای دیگر جیک را هم خواهد شکست و غالبا برای اذیت کردن او ادعا می کرد که هنوز هم پایش می لنگد و هر وقت فرصتی می یافت از وضع و حال پایش می پرسید.