« سه سال از آخرین محاکمه ی من می گذره، یادت هست؟ عدم پرداخت مالیات پلیس ایالتی سه هفته تمام مدارک حسابداری مرا زیر و رو کرد و علیه من مدرک جمع می کرد. اما هیئت منصفه ی دادگاه بعد از بیست و هفت دقیقه مشورت به عنوان نتیجه ی شور، خوشگلترین کلمه ای را که در فرهنگ ما وجود دارد بر زبان آورد : «تبرئه» .
لستر گفت: «یه چیزهایی راجع به این پرونده شنیدم .» |
زیر سایبان دم در رستوران دربانی با لباس رسمی ایستاده بود. دو نفر محافظ، براستر و میهمانانش را به گوشه ی دنجی که دور از سن قرار داشت، هدایت کردند. چند پیشخدمت غذا و مشروب آوردند. لستر پشت سر هم چند لیوان بالا انداخت و وقتی که کباب راسته را سر میز سرو کردند، دیگر حسابی لول شده بود. کارل لى فقط لیموناد خورد و با کت در مورد جنگ ویتنام به گفتگو پرداخت.
بعد از غذا، یکی از محافظین کت نزدیک آمد و بیخ گوش رئیسش چیزی گفت. کت لبخندی زد و به کارل لی نگاه کرد. : «شما با یک کادیلاک الدورادوی قرمز رنگ با نمره ی ایلینویز اینجا آمده
اید؟ »
« بله، ولی ما ماشین را جلوی یک رستوران دیگه پارک کردیم.»
«ماشینتون همینجا دم دره. جنس هم توی صندوق عقبه.»
الستر داد زد: «چی؟ آخه چطوری ...» |
براستر با صدای بلند خندید و دستی به پشت او زد. «سوال بیخود نکن پسر. کت همه ی کارها را روبراه می کنه. برای کت هیچ چیز غیر ممکن نیست.»