کت دستهایش را صلیب وار جلوی سینه اش روی هم گذاشت و با دقت رفیقش را برانداز کرد: اینجور تفنگها خیلی خطرناکند. باهاش خرگوش که نمی خوای شکار کمی؟»
نه.))
کت همچنان با دقت به کارل لی و برادرش نگاه میکرد، اما از سوال در مورد علت این درخواست خودداری نمود. متوجه شد که موضوع خیلی جدی است، وگرنه کارل لی به سراغ او نمی آمد.
به هفت تیر مشکلت رو حل نمی کنه؟» |
نه. باید به اسلحه ی درست و حسابی باشه.»
«پولش خیلی میشه.»
چقدر میشه؟»
«خودت خوب میدونی که یه همچنین اسلحه ای صد در صد غیر قانونی و قاچاق است.»
اگر میتونستم چنین اسلحه ای رو از فروشگاه سر خیابان بخرم که نمی آمدم پیش تو.»
کت دوباره لبخند زد: «کی می خواهیش؟ »
همین امروز .»
مخافظی که بیرون رفته بود برگشت و لیوان را به لستر داد. کت به پشت میز تحریرش رفت و روی صندلی نارنجی رنگش نشست: «می شه هزار دلار.»
موافقم.»