نام کتاب: زمانی برای کشتن
« ولی حتی اگر وکیل او هم باشی، اگر قصد ارتکاب جرم و زیر پا گذاشتن قانون را داشته باشد، تو موظفی موضوع را به مقامات ذیربط اطلاع بدهی، مگه نه؟ » « بله، به شرطی که مطمئن باشم. ولی من اصلا مطمئن نیستم. » | کارلا همچنان بدبین و نگران بود:« فکر می کنم بهتر است با کلانتر حرف بزنی.» جیک پاسخی نداد. فکر می کرد توضیح بیشتر در مورد عقیده اش، کار بی فایده ای است. در سکوت کامل آخرین تکه پیتزا را بلعید و کوشید تا حضور همسرش را ندیده بگیرد. « تو خودت هم دوست داری که کارل لی نیتش را عملی کند، درست است؟ » « کدام نیت؟ » «کارل لی می خواهد آن دو نفر را بکشد. » جیک گفت: « نه.» ولی لحن صدایش اصلا مطمئن و قانع کننده نبود: « ولی اگر هم آن دو پسره ی کثافت را به درک واصل کند... خیلی هم سرزنشش نمی کنم، چون خود من هم اگر جای او بودم، همین کار را می کردم. » « دوباره این حرف ها را شروع نکن. » « جدی می گویم و تو این موضوع را خیلی خوب می دانی. اگر جای او بودم، هر دو نفر را جابجا می کشتم. »

صفحه 111 از 765