اتاق مخصوص شهود قرار داشت. همه چیز دقیقا همانطور بود که لستر تشریح کرده
بود.
کارل لی به دفعات از پلکان بالا و پایین رفت و همان راهی را پیمود که آن دو جوان جنایتکار در روز دادگاه بایستی طی می کردند.
آن گاه روی صندلی قاضی نشست و از آن بالا به سالن دادگاه نگاه کرد. بعد، مدتی هم
روی صندلی های راحت هیئت منصفه نشست. سپس به سراغ جایگاه شهود رفت و
آنجا هم کمی مکث نمود و در میکروفون فوت کرد. هنگامی که کارل لی برای خروج
از ساختمان یکی از پنجره های توالت را باز کرد، ساعت از 7 گذشته و هوا کاملا تاریک شده بود. پدر تونیا با احتیاط از پشت بوته ها و درختان گذشت و در تاریکی
شب ناپدید شد.
* * *
کارلا در حالی که داشت در جعبه ی بزرگ پیتزا را می بست و لیوانها را پر از لیموناد
می کرد، پرسید: « حالا می خواهی موضوع را با کی در میان بگذاری؟»