جایگاه قاضی بود. در سمت چپ، روبروی جایگاه هیئت منصفه، میز درازی دیده می
شد که چندین پرونده ی بزرگ با جلد سرخ رنگ روی آن گذاشته بودند. در این پرونده ها فهرست دعاوی در دست اقدام ثبت شده بود. در طول جلسات دادگاه، منشی ها و وکلای مدافع پشت این میز می نشستند. در پشت دیوار، همان اتاق کوچکی که دو در داشت، واقع شده بود. کارل لی طوری ساکت و بی حرکت ایستاده بود که گویی
دستبند به دست دارد. بالاخره به راه افتاد، آهسته از دروازه ی نرده ی چوبی گذشت و وارد اتاق کوچک شد. به سوی پلکان شتافت، ده پله پایین رفت و به پاگرد رسید. در اینجا مدتی بی حرکت ایستاد. از این نقطه می توانست در پشتی ساختمان دادگاه و قسمت اعظم منطقه ی بین درگاه و راهرو را مشاهده کند. در سمت راست پایین پلکان، در دیگری دیده می شد که به یک انباری کوچک تعلق داشت. پدر تونیا این در را باز کرد و دید که چند سطل و جارو و خاک انداز در آنجا گذاشته اند. معلوم بود که به ندرت کسی از این انباری تاریک و پر گرد و خاک استفاده می کند. کارل لی دوباره در
را بست و به پله ها خیره شد.
کارل لی یک ساعت دیگر هم در ساختمان دادگاه ماند و همه جا را به دقت بررسی
کرد. پلکان دوم پشت ساختمان نیز به یک اتاق کوچک منتهی می شد که در پشت
نیمکت هیئت منصفه قرار داشت. این اتاق هم دور در داشت؛ در اول به سالن دادگاه باز
می شد و در دوم به محل اجتماع و شور هیئت منصفه منتهی می گشت. پلکان تا طبقه
ی دوم ساختمان ادامه داشت. در طبقه ی دوم، کتابخانه می دادگستری فورد کانتی و دو