نام کتاب: زمانی برای کشتن
وسعت 7 یا 8 متر مربع بود و تنها یک پنجره و دو در داشت. کارل لی یکی از آن دو در را باز کرد، وارد سالن دادگاه شد و خود را در برابر چند ردیف طولانی از نیمکتهای مبله دید. از راهروی وسط سالن گذشت و روی نیمکت ردیف اول نشست. آنجا در پیش روی خود نرده ای دید؛ این نرده، قسمت تماشاچیان را از قسمتی که محل استقرار قاضی، هیئت منصفه، شهود، وکلای مدافع، متهمین و منشی ها بود، جدا می کرد. کارل لی از راهروی وسط عبور کرد و جلوی در سالن ایستاد و با دقت همه جا را زیر نظر گرفت. وضعیت سالن در این لحظه با وضعیت آن در روز چهارشنبه به کلی متفاوت بود. پس از چند لحظه دوباره به اتاق کوچک جانبی برگشت و در دوم را باز کرد. این در به قسمت جلوی سالن یعنی جایی که محاکمه جریان داشت، باز می شد. کارل لی پشت همان میز درازی که لستر، کاب و ویلارد پشت آن نشسته بودند، نشست. در سمت راست، میز مشابهی قرار داشت که متعلق به نمایندگان دادستانی بود. پشت آن هم چندین صندلی چوبی و همان نرده ی مذکور قرار داشت که در منتهی الیه چپ و راست آن دو در تعبیه کرده بودند. ارتفاع صندلی قاضی همه ی حاضرین را بی اختیار تحت تاثیر قرار می داد. پشت قاضی به دیواری بود که عکس رنگ و رو رفته ای از « جفرسون دیویس »- با نگاهی جدی و سگرمه های در هم رفته - را به آن آویزان کرده بودند. نیمکت هیئت منصفه آن طرف تر در سمت چپ صندلی قاضی زیر عکس هایی از قهرمانان فراموش شده ی کنفدراسیون ایالات جنوبی قرار داشت. جایگاه شهود را درست چسبیده به صندلی قاضی قرار داده بودند، ولی البته ارتفاع آن کمتر از

صفحه 107 از 765