نام کتاب: زمانی برای کشتن
دادگاه را می بستند. کارل لی روز جمعه ساعت چهار و نیم خود را در توالت طبقه ی همکف مخفی کرد و منتظر ماند تا همه جا را سکوت فرا گرفت. یک ساعت تمام از جایش تکان نخورد و بدقت گوش فرا داد. نه از سرایدار خبری بود و نه صدای پایی شنیده می شد. از توالت بیرون آمد، راهروی نیمه تاریک را پشت سر گذاشت و خود را به در پشتی ساختمان رسانید و از پنجره بیرون را دید زد. هیچکس دیده نمی شد. دوباره با دقت گوش فرا داد تا بالاخره مطمئن شد که در ساختمان بجز او هیچکس نیست. برگشت و با نگاهش راهروی طولانی طبقه همکف و سرسرای ساختمان را تا در اصلی دادگاه که حدود 60 متر آنطرفتر قرار داشت، برانداز نمود. کارل لی نقشه ی داخل ساختمان دادگاه را دقیقا به ذهنش سپرد. دو لنگه ی در پشتی ساختمان به طرف داخل و به یک محوطه ی بزرگ و چهار گوش باز می شد. دست راست، یک ردیف پله و دست چپ هم یک پلکان دیگر قرار داشت. راهروی ساختمان هم از کنار اتاق اول شروع می شد. | کارل لی خود را بجای فرد متهمی گذاشت که کلانتر به دادگاه آورده است. دستهایش را پشت کمرش گذاشت و چند ثانیه ای دم در پشتی بی حرکت ایستاد و سپس به سمت راست پیچید. پس از طی 6 متر به پلکان رسید، ده پله بالا رفت و به پاگرد کوچکی رسید. سپس 90 درجه به چپ پیچید - که این خود نشانگر صحت داده های لستر بود- بعد دوباره ده پله بالا رفت و به محوطه ی کوچکی رسید که متهمین در آنجا ساعتی را در انتظار شروع جلسه دادگاه می گذراندند. این محوطه، اتاق کوچکی به

صفحه 106 از 765