نام کتاب: زمانی برای کشتن
تونیا می زدند و می گفتند که چه دختر خوب و نازی است؛ طوری با او رفتار می کردند که گویی آدم خارق العاده ای است. البته همه می دانستند که این موجود نحیف چه شکنجه ای را پشت سر گذاشته است. گروه گروه به ملاقاتش می آمدند؛ یک دسته از راهرو وارد اتاق می شد و پس از چند دقیقه بر می گشت تا جا برای دسته ی بعدی باز شود. پرستاران با دقت و چشم باز مراقب آنها بودند. زخمهای تونیا هنوز هم درد داشت و دخترک گاهی گریه می کرد. هر یک ساعت یک بار پرستاران از میان جمعیت راهی باز می کردند و به بیمار داروهای آرامبخش می دادند. این داروها احساس درد را از بدن تونیا دور می کرد و به او آرامش می بخشید. در آن شب که تلویزیون گزارشی از ماجرای تونیا را پخش کرد، همه در اتاق ساکت ماندند. روی صفحه ی تلویزیون تصویر دو مرد سفید پوست دیده می شد، اما تونیا به زحمت قادر به تشخیص آنها بود. شروع کار دادگاه کانتی ساعت هشت صبح و پایان کار، ساعت پنج بعد از ظهر بود. تنها استثناء، روز جمعه بود که نیم ساعت زودتر، یعنی چهار و نیم بعد از ظهر، در

صفحه 105 از 765