نام کتاب: زمانی برای کشتن
بعضی از جزئیات را از یاد برده بود. لستر تنها یک هفته در زندان مانده بود و بعد از آن، او را به قید وثیقه آزاد کرده بودند. پس از اعلام حکم تبرئه هم هرگز پایش را اطراف دادگاه نگذاشت. در همان زمان صلاح خود را در این دید که به خاطر خویشاوندان مقتول - در کلانتون نماند. آن دو ساعت ها با هم نقشه چیدند و دوباره نقشه ها را دور ریختند؛ تا نیمه های شب با هم حرف می زدند. * * * عصر روز پنجشنبه بالاخره تونیا را از اتاق مراقبت های ویژه بیرون آوردند و به یک اتاق معمولی در بیمارستان منتقل کردند. دیگر خطر جدی زندگی او را تهدید نمی کرد. پزشکان نفس راحتی کشیدند و افراد فامیل برای تونیا شکلات و گل و اسباب بازی خریدند. البته تونیا با آن استخوان های شکسته ی فکین و دندان های سیم کشی شده، اصلا نمی توانست شیرینی بخورد. برادرهایش هم از خدا خواسته اکثر شکلات ها را می بلعیدند. افراد فامیل روز و شب کنار تختش نشسته و دستش را در دست گرفته بودند، گویا بدین وسیله می خواستند او را در کنف حمایت خود بگیرند و دلداری اش دهند. دائما اتاق پر از دوستان و حتی افراد غریبه بود، همه با ملایمت دستی به شانه ی

صفحه 104 از 765