نام کتاب: زمانی برای کشتن
« حال گوان چطور است؟ » « رفته پیش مادرش، حالا دیگه دیوانه تر از همیشه است. تنهایی آمدی؟ » الستر جواب داد: «بله » - این پاسخ به یک عذرخواهی شباهت داشت. « خوبه. » « بس کن، من این همه راه نیامدم اینجا که راجع به زنم چرت و پرت بشنوم. » « خیلی خوب، خیلی خوب. هنوز هم باد شکم داری؟ » الستر آهسته خندید. از وقتی که با این زن سوئدی ازدواج کرده بود، شکمش غالبا نفخ می کرد. همسرش غذاهایی می پخت که لستر حتى اسم آن ها را هم نمی توانست تلفظ کند و معده اش غالبا نسبت به آن ها حساسیت نشان می داد. دل لستر برای غذاهای سنتی خودشان مانند کلم، لوبیا، گوشت کباب شده و کتلت لک می زد. در طبقه ی دوم یک اتاق انتظار خالی پیدا کردند که چند صندلی تاشو و یک میز کوچک در آن بود. لستر از اتومات قهوه، دو لیوان قهوه گرفت، به آن ها کمی پودر شیر اضافه کرد و با انگشت قهوه اش را هم زد. کارل لی ماجرای تجاوز به تونیا، دستگیری مجرمین و جلسه ی دادگاه را برای برادرش تعریف کرد و لستر با دقت به حرف های کارل لی گوش داد. بعد، چند دستمال کاغذی روی میز گذاشت و نقشه ساختمان دادگاه و زندان را روی آن ها کشید. چهار سال از زمان محاکمه او گذشته بود و بنابراین

صفحه 103 از 765