نداشت، دوباره در دل وینستون جاری شد. اندیشید که چه هوشی! چه هوشی؟ چیزی نبود که به اوبراین بگویند و او درک نکند. هرکس دیگری در دم جواب میداد که جولیا را لو داده است. آخر مگر چیزی مانده بود که زیر شکنجه از او بیرون نکشیده باشند؛ هر چیزی را که دربارهی جولیا می دانست، عادات و منش و زندگی گذشتهی او را، به آنها گفته بود. به خرد و ریز هرچه در دیدارهایشان پیش آمده، هرچه به هم گفته، غذاهایی که از بازار سیاه خریده بودند، اعتراف کرده بود، و به زنا کاریشان نیز، و به توطئه چینی های بی حاصلشان در برابر حزب نیز هم. و با این همه، با مصداق مورد نظرش، جولیا را لو نداده بود. از عشق او دست برنداشته و احساسش نسبت به او فرق نکرده بود. او براین بی آنکه نیازی به توضیح باشد، منظور وی را دریافته بود.
- بگو ببینم، کی تیربارانم می کنند؟
- چه بسا زمان درازی طول بکشد. آسان به زانو درنمی آیی. اما ناامید نباش. هرکسی دیر یا زود درمان می شود. در پایان تیربارانت خواهیم کرد.
بند چهارم
حالش خیلی بهتر شده بود. روز به روز – البته اگر از روز گفتن به جا بود - چاق تر و قوی تر می شد.
نور سفید و صدای وزوزکننده سر جایش بود، اما سلول او کمی راحت تر از سلول های پیشین بود. بالش و متکایی بر تختخواب چوبی بود و یک عسلی هم برای نشستن. او را حمام کرده و اجازه داده بودند که خود را در دستشویی حلبی شست و شو دهد. آب گرم هم به او داده بودند. زیر جامه و روپوشی نو هم. به واریسش مرهم التیام دهنده مالیده بودند. دندان های بر جای مانده اش را کشیده و یک دست دندان مصنوعی برایش گذاشته بودند.
لابد هفته ها یا ماهها گذشته بود. حالا دیگر محاسبه ی گذشت زمان، در
- بگو ببینم، کی تیربارانم می کنند؟
- چه بسا زمان درازی طول بکشد. آسان به زانو درنمی آیی. اما ناامید نباش. هرکسی دیر یا زود درمان می شود. در پایان تیربارانت خواهیم کرد.
بند چهارم
حالش خیلی بهتر شده بود. روز به روز – البته اگر از روز گفتن به جا بود - چاق تر و قوی تر می شد.
نور سفید و صدای وزوزکننده سر جایش بود، اما سلول او کمی راحت تر از سلول های پیشین بود. بالش و متکایی بر تختخواب چوبی بود و یک عسلی هم برای نشستن. او را حمام کرده و اجازه داده بودند که خود را در دستشویی حلبی شست و شو دهد. آب گرم هم به او داده بودند. زیر جامه و روپوشی نو هم. به واریسش مرهم التیام دهنده مالیده بودند. دندان های بر جای مانده اش را کشیده و یک دست دندان مصنوعی برایش گذاشته بودند.
لابد هفته ها یا ماهها گذشته بود. حالا دیگر محاسبه ی گذشت زمان، در