ماهیت واقعی شما را می شناسند و تکه تکه تان می کنند.
- آیا شاهدی، دلیلی داری؟
- نه. به آن باور دارم. میدانم که شکست می خورید. چیزی در عالم هست - نمیدانم، روحی، اصلی که هیچگاه بر آن غالب نمی آیید.
- وینستون، به خدا عقیده داری؟ - نه. - پس این اصل چیست که ما را مغلوب میکند؟ - نمیدانم. روح انسان. - و تو خودت را انسان می شماری؟ - آری.
- وینستون، اگر انسان باشی، آخرین انسان هستی. فاتحهی نوع تو خوانده شده است. وارثان ما هستیم. هیچ می فهمی که تنها هستی؟ تو بیرون از تاریخی، الاوجودی.
رفتار اوبراین تغییر کرد و با خشونت بیشتری به گفتهی افزود که: «و تو به لحاظ اخلاقی خودت را برتر از ما میشماری؟»
- آری، خودم را برتر میشمارم. . .
اوبراین چیزی نگفت. دو صدای دیگر صحبت می کردند. پس از لحظه ای وینستون متوجه صدای خود شد. نواری بود از گفت وگوی او و او براین در آن شبی که به انجمن اخوت پیوسته بود. صدای خود را شنید که وعده ی دروغ و دزدی و جعل و کشتار می داد، و تشویق مصرف مواد مخدر و روسپیگری، و انتشار امراض مقاربتی، و پاشیدن اسید به صورت کودک. اوبراین از روی بی حوصلگی حرکتی کرد، انگار می گفت که پخش نوار به زحمتش هم نمی ارزید. آنگاه کلیدی را چرخاند و صداها قطع شد.
- از روی تختخواب بلندشو.
بندها شل شده بودند. وینستون پا بر زمین گذاشت و تلوتلوخوران به پا خاست
- آیا شاهدی، دلیلی داری؟
- نه. به آن باور دارم. میدانم که شکست می خورید. چیزی در عالم هست - نمیدانم، روحی، اصلی که هیچگاه بر آن غالب نمی آیید.
- وینستون، به خدا عقیده داری؟ - نه. - پس این اصل چیست که ما را مغلوب میکند؟ - نمیدانم. روح انسان. - و تو خودت را انسان می شماری؟ - آری.
- وینستون، اگر انسان باشی، آخرین انسان هستی. فاتحهی نوع تو خوانده شده است. وارثان ما هستیم. هیچ می فهمی که تنها هستی؟ تو بیرون از تاریخی، الاوجودی.
رفتار اوبراین تغییر کرد و با خشونت بیشتری به گفتهی افزود که: «و تو به لحاظ اخلاقی خودت را برتر از ما میشماری؟»
- آری، خودم را برتر میشمارم. . .
اوبراین چیزی نگفت. دو صدای دیگر صحبت می کردند. پس از لحظه ای وینستون متوجه صدای خود شد. نواری بود از گفت وگوی او و او براین در آن شبی که به انجمن اخوت پیوسته بود. صدای خود را شنید که وعده ی دروغ و دزدی و جعل و کشتار می داد، و تشویق مصرف مواد مخدر و روسپیگری، و انتشار امراض مقاربتی، و پاشیدن اسید به صورت کودک. اوبراین از روی بی حوصلگی حرکتی کرد، انگار می گفت که پخش نوار به زحمتش هم نمی ارزید. آنگاه کلیدی را چرخاند و صداها قطع شد.
- از روی تختخواب بلندشو.
بندها شل شده بودند. وینستون پا بر زمین گذاشت و تلوتلوخوران به پا خاست