نام کتاب: رمان 1984
میان خواهد بود. اگر تصویر آینده را بخواهی، پوتینی را مجسم کن که جاودانه چهره ی انسان را لگدمال میکند.
مکثی کرد، گویا از وینستون انتظار گفتار داشت. وینستون کوشیده بود که خود را از تختخواب بالا بکشد. نمی توانست چیزی بگوید. دلش انگار یخ زده بود. اوبراین گفتار خویش را چنین ادامه داد:
- و جاودانگی آن را به خاطر بسپار. چهره برای لگدمال شدن همواره در میانه خواهد بود. رافضی، دشمن جامعه، همواره در میانه خواهد بود تا بتوان دوباره و دوباره مغلوب و ذلیلش ساخت. آنچه از زمان گرفتار آمدنت در دست ما متحمل شده ای، ادامه خواهد یافت و به صورتی بدتر هم. جاسوسی و خیانت و دستگیری و شکنجه و اعدام و ناپدید شدن متوقف نخواهد شد. به همان اندازه که دنیای پیروزی است، دنیای وحشت خواهد بود. حزب هرچه قدرتمندتر، تسامح آن کمتر و مخالفان هرچه ضعیف تر، طوق دیکتاتوری محکم تر. گلداشتاین و عقاید رافضیانه ی او همواره زنده خواهند ماند. هر روز و هر لحظه، مغلوب و بی اعتبار و مسخره خواهند شد و به روی آنان تف انداخته خواهد شد و با این همه همواره زنده بر جای خواهند ماند. این نمایشنامه ای که در عرض هفت سال با تو اجرا کرده ام، دوباره و دوباره، نسل به نسل، و همواره به شکل های ظریف تر، اجرا خواهد شد. همواره رافضی را اینجا در ظل عنایت خویش خواهیم داشت - نالان از درد، در هم شکسته و تحقیر شده، و در پایان بار ندامت بر دوش و رها گشته از خویش و افتاده بر روی پاهای ما به میل خویش. وینستون، این است آن دنیایی که آماده می سازیم. دنیایی از پیروزی پشت پیروزی، فتح از پی فتح، و پافشاری دائم بر روی قدرت. حس میکنم که یواش یواش داری می فهمی که دنیا چه گونه خواهد بود. اما در پایان پا از فهمیدن فراتر میگذاری. آن را می پذیری، به استقبالش میروی، و جزئی از آن میشوی.
وینستون آن اندازه بهبودی یافته بود که بتواند حرف بزند. با حالتی زار و نزار گفت: «شما نمی توانید!»
- وینستون، منظورت از این گفته چیست؟

صفحه 254 از 283