شدن، شناور شدن - هرچیزی که فکر کنی. اگر بخواهم، می توانم کف این اتاق را مانند حباب صابون در هوا شناور سازم. ولی نمی خواهم این کار را بکنم، چون حزب نمی خواهد. باید خودت را از چنگ عقاید قرن نوزدهمی در باب قوانین طبیعت رها سازی. قوانین طبیعت را ما درست می کنیم.»
- چنین نیست. شما حتی مالک این سیاره هم نیستید. تکلیف اروسیه و شرقاسیه چه میشود؟ شما هنوز آنها را مسخر خویش نساخته اید.
- مهم نیست. هر زمان که مصلحت اقتضا کند، آنها را مسخر خویش میسازیم. اگر هم چنین نکردیم، چه فرقی میکند؟ می توانیم در هستی را به روی آنها ببندیم. اقیانوسیه، دنیاست.
- اما خود دنیا ذرهی غباری بیش نیست. و انسان هم موجودی ریز و بیچاره. مگر از کی به عرصه ی هستی آمده؟ میلیونها سال زمین غیرمسکون بود.
- مهمل میگویی. عمر زمین به اندازهی عمر ماست و نه بیشتر. تازه از کجا معلوم که بیشتر باشد؟ هیچ چیزی جز از طریق ذهن انسان وجود ندارد.
- ولی سنگ ها پر است از استخوانهای حیوانات معدوم - ماموت ها و فیل ها و خزندگان عظیم الجثه ای که خیلی پیش از باز آمدن خبر از انسان بر روی زمین زندگی می کردند.
- وینستون، هیچ وقت آن استخوان ها را دیده ای؟ معلوم است که ندیده ای. زیست شناسان قرن نوزدهم از خودشان در آوردند. پیش از انسان چیزی نبود. بعد از انسان، البته اگر به نقطه ی پایان برسد، چیزی نخواهد بود. خارج از انسان چیزی نیست.
- اما کل جهان بیرون از ماست. به ستاره ها نگاه کن! بعضی از آنها یک میلیون سال نوری از ما فاصله دارند. برای همیشه از دسترس ما بیرون اند.
اوبراین با بی اعتنایی گفت: «ستاره ها چیستند؟ جرقه هایی از آتش که چند کیلومتری دورترند. اگر بخواهیم، می توانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم. یا می توانیم نابودشان کنیم. زمین مرکز عالم است. خورشید و ستارگان بر گرد آن می چرخند.»|
- چنین نیست. شما حتی مالک این سیاره هم نیستید. تکلیف اروسیه و شرقاسیه چه میشود؟ شما هنوز آنها را مسخر خویش نساخته اید.
- مهم نیست. هر زمان که مصلحت اقتضا کند، آنها را مسخر خویش میسازیم. اگر هم چنین نکردیم، چه فرقی میکند؟ می توانیم در هستی را به روی آنها ببندیم. اقیانوسیه، دنیاست.
- اما خود دنیا ذرهی غباری بیش نیست. و انسان هم موجودی ریز و بیچاره. مگر از کی به عرصه ی هستی آمده؟ میلیونها سال زمین غیرمسکون بود.
- مهمل میگویی. عمر زمین به اندازهی عمر ماست و نه بیشتر. تازه از کجا معلوم که بیشتر باشد؟ هیچ چیزی جز از طریق ذهن انسان وجود ندارد.
- ولی سنگ ها پر است از استخوانهای حیوانات معدوم - ماموت ها و فیل ها و خزندگان عظیم الجثه ای که خیلی پیش از باز آمدن خبر از انسان بر روی زمین زندگی می کردند.
- وینستون، هیچ وقت آن استخوان ها را دیده ای؟ معلوم است که ندیده ای. زیست شناسان قرن نوزدهم از خودشان در آوردند. پیش از انسان چیزی نبود. بعد از انسان، البته اگر به نقطه ی پایان برسد، چیزی نخواهد بود. خارج از انسان چیزی نیست.
- اما کل جهان بیرون از ماست. به ستاره ها نگاه کن! بعضی از آنها یک میلیون سال نوری از ما فاصله دارند. برای همیشه از دسترس ما بیرون اند.
اوبراین با بی اعتنایی گفت: «ستاره ها چیستند؟ جرقه هایی از آتش که چند کیلومتری دورترند. اگر بخواهیم، می توانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم. یا می توانیم نابودشان کنیم. زمین مرکز عالم است. خورشید و ستارگان بر گرد آن می چرخند.»|