نام کتاب: رمان 1984
به خاطر خیر و صلاح ما بر ما حکومت می کنید. اعتقاد دارید که انسانها شایستگی حکومت بر خودشان را ندارند و بنابراین...»
از جا پرید و صدایی نزدیک به فریاد سرداد. تیر دردی بر جانش نشسته بود. اوبراین اهرم صفحهی عقربک نما را تا سی و پنج بالا برده بود.
- وینستون، حرف احمقانه ای زدی. آدم عاقل از این حرفها که نمی زند.| اهرم را عقب کشید و دنبالهی سخن خود را گرفت
- حالا جواب سؤالم را برایت می گویم. و آن این است. حزب فقط به خاطر خودش قدرت می جوید. ما به خیر و صلاح دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوش بختی؛ فقط قدرت، قدرت محض این که قدرت محض چیست، الآن می فهمی. فرق ما با اولیگارشی های گذشته در این است که میدانیم چه می کنیم. تمام اولیگارشی های دیگر، حتی آنها که شبیه ما بودند، ترسو و ریا کار بودند. نازی های آلمان و کمونیست های روسیه به لحاظ روش خیلی به ما نزدیک بودند، اما هیچگاه شهامت بازشناسی انگیزه هایشان را نداشتند. آنها وانمود کردند، یا حتی خیال کردند، که قدرت را ناخواسته و زمانی محدود در دست گرفته اند و دم دست بهشتی خوابیده بود که در آن انسانها آزاد و برابر می شدند. ما این گونه نیستیم. ما می دانیم که هیچکس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی کند، انقلاب می کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است. حالا به منظور من پی می بری؟
وینستون، مانند سابق، از خستگی چهرهی اوبراین به حیرت افتاد. چهرهی اوبراین نیرومند و گوشتالو و وحشی بود، و سرشار از هشیاری و شوروشوقی مهار شده که وینستون خود را در برابر آن ناتوان می یافت. اما چهره ای خسته بود، با شیارهایی در زیر چشم و پوستی فرو افتاده از استخوانهای گونه. اوبراین روی او خم شد و از روی عمد چهرهی فرسوده اش را نزدیک تر برد.
- در این اندیشه ای که چهره ی من پیر و خسته است. در این اندیشه ای که از

صفحه 249 از 283