نام کتاب: رمان 1984
حوزه ی اختیار حزب بیرون می رود و بنابراین، در صورت امکان، باید نابودش کرد. مسئله ی مهم تر این بود که محرومیت جنسی موجب برانگیختن شور و هیجانی می شود که، به این دلیل امکان تبدیل آن به تب جنگ و رهبرپرستی، مطلوب می نماید.
به تعبیر جولیا: «به هنگام هماغوشی، نیرو مصرف می کنی. و پس از آن احساس خوشحالی میکنی و ککت برای هیچ چیز نمی گزد. آنها نمی توانند چنین چیزی را تحمل کنند. از تو می خواهند که در تمام احوال سرشار از نیرو باشی. تمام این قدم روها و هلهله ها و پرچم تکان دادن ها جز نیروی شهری فروکوفته نیست. اگر در درون خوشحال باشی، چه دلیلی دارد که دربارهی ناظر کبیر، و برنامه ی سه ساله و مراسم دو دقیقه ای نفرت و دیگر کوفت و زهر مارها دچار هیجان شوی؟»
وینستون با خود گفت که حرف جولیا عین حقیقت است. بین عفاف و همرنگی سیاسی، پیوندی مستقیم و نزدیک برقرار بود. چرا که نیاز به ترس و نفرت و خوش باوری دیوانه وار در اعضای حزب، جز با سرکوب کردن غریزهای قدرتمند و به کار بردن آن به عنوان نیرویی محرک، چه گونه می توانست استقرار یابد؟ سائقه‌ی جنسی برای حزب خطرناک بود و آن را به نفع خویش تغییر داده بود. همین ترفند را به غریزه ی پدر و مادری زده بودند. خانواده را نمی شد منسوخ کرد، و واقع اینکه مردم را تشویق می کردند به همان آیین قدیمی به فرزندان خود علاقه مند باشند. از سوی دیگر، فرزندان را با اسلوبی منظم بر ضد پدر و مادرها بر می شوریدند و تعلیمشان میدادند که جاسوسی آنان را بکنند و انحرافات را گزارش دهند. در واقع، خانواده شعبه ای از پلیس اندیشه شده بود. شگردی بود که بدان وسیله هرکسی را شب وروز در محاصرهی خبر چینهایی قرار می داد که او را از نزدیک می شناسند.
ذهن وینستون ناگهان به کاترین برگشت. اگر حماقت فراوان کاترین مانع پی بردن به ناهمرنگی عقاید وینستون نمیشد، بی چون و چرا خبر چینی او را به پلیس

صفحه 124 از 283