- عشق؟ تو نمی توانی عاشق شوی. تو یک خانم نیستی. تو دختر یک ماهیگیری، استیرفورث تو را خرید. تو پول می خواستی و او تو را خرید.
- نه، این حقیقت ندارد. چرا اینجا آمده اید؟
- من می خواهم آزارت دهم. تقصیر توست. تو به من صدمه زدی و حالا من تو را آزار میدهم. باید این خانه را ترک کنی و نزد خانواده ات برگردی.
امیلی فریاد کشید:
- نمی توانم، اوه، نمی توانم، می خواهم خانواده ام و عمویم پیگوتی را ببینم. ولی نمی توانم، خجالت میکشم.
- باید، این خانه را ترک کنی. باید انگلستان را ترک کنی، من بیرونت میکنم، تو زن بد و احمقی هستی. این را به مردم خواهم گفت. آنها هم از تو متنفر خواهند شد و از اینجا روانه ات خواهند کرد. برو، دوباره از انگلستان خارج شو.
امیلی گریه کنان گفت:
- بیرحم نباشید، بگذارید بمانم. من واقعاً زن بدی نیستم، خواهشم میکنم بگذارید بمانم.
رزا فریاد کشید:
- نه برو، از تو متنفرم.
رزا با شتاب از اتاق خارج شد. او من و مارتا را ندید. از پله ها پایین رفت و از کنار مردی گذشت. امیلی در اتاق گریه میکرد. مرد بالا آمد. آقای پیگوتی بود. داخل اتاق شد. گفت:
- امیلی، عزیز من. عاقبت تو را پیدا کردم. خدا را شکر. گریه نکن، عزیز من، حالا در امان هستی.
به مارتا گفتم:
- اینجا نمی مانم. اگر امیلی مرا ببیند، خجالت خواهد کشید. آقای
- نه، این حقیقت ندارد. چرا اینجا آمده اید؟
- من می خواهم آزارت دهم. تقصیر توست. تو به من صدمه زدی و حالا من تو را آزار میدهم. باید این خانه را ترک کنی و نزد خانواده ات برگردی.
امیلی فریاد کشید:
- نمی توانم، اوه، نمی توانم، می خواهم خانواده ام و عمویم پیگوتی را ببینم. ولی نمی توانم، خجالت میکشم.
- باید، این خانه را ترک کنی. باید انگلستان را ترک کنی، من بیرونت میکنم، تو زن بد و احمقی هستی. این را به مردم خواهم گفت. آنها هم از تو متنفر خواهند شد و از اینجا روانه ات خواهند کرد. برو، دوباره از انگلستان خارج شو.
امیلی گریه کنان گفت:
- بیرحم نباشید، بگذارید بمانم. من واقعاً زن بدی نیستم، خواهشم میکنم بگذارید بمانم.
رزا فریاد کشید:
- نه برو، از تو متنفرم.
رزا با شتاب از اتاق خارج شد. او من و مارتا را ندید. از پله ها پایین رفت و از کنار مردی گذشت. امیلی در اتاق گریه میکرد. مرد بالا آمد. آقای پیگوتی بود. داخل اتاق شد. گفت:
- امیلی، عزیز من. عاقبت تو را پیدا کردم. خدا را شکر. گریه نکن، عزیز من، حالا در امان هستی.
به مارتا گفتم:
- اینجا نمی مانم. اگر امیلی مرا ببیند، خجالت خواهد کشید. آقای